الفيض الكاشاني

83

عرفان مثنوى ( فارسى )

پا نهم گستاخ چون خانه روم * پا نلرزانم نه كورانه روم آنچه گل را گفت حق خندانش كرد * با دل من گفت صدچندانش كرد آنچه زد بر سرو قدش راست كرد * و آنچه از وى نرگس و نسرين بخورد آنچه نى را كرد شيرين جان و دل * و آنچه خاكى يافت زو نقش چگل « 1 » آنچه ابرو را چنان طرّار ساخت * چهره را گلگونه و گلنار ساخت مر زبان را داد صد افسونگرى * و آنكه كان را داد زرّ جعفرى چون در زرّادخانه « 2 » باز شد * غمزه‌هاى چشم تيرانداز شد بر دلم زد تير و سوداييم كرد * عاشق شكر و شكرخاييم كرد عاشق آنم كه هر آن آن اوست * عقل و جان جاندار يك مرجان اوست من نلافم ور بلافم همچو آب * نيست در آتش‌كشىام اضطراب چون ندزدم چون حفيظ مخزن اوست * چون نباشم سخت‌رو پشت من اوست هر زمان گويد بكوشم بخت نو * گر تو را غمگين كنم غمگين مشو مر تو را غمگين و گريان زان كنم * تا كت از چشم بدان پنهان كنم تلخ گردانم ز غمها خوى تو * تا بگردد چشم بد از روى تو بىتو صيّادى و جوياى منى * بنده و افكندهء راى منى حيله انديشى كه در من دررسى * در فراق و جستن من بىكسى چاره مىجويد پى من درد تو * مىشنودم دوش ، آه سرد تو من توانم هم كه بىاين انتظار * ره دهم بنمايمت راه گذار تا از اين گرداب دوران وارهى * بر سر گنج وصالم پا نهى ليك شيرينى و لذات مقر * هست بر اندازهء رنج سفر آنگه از شهر و ز خويشان برخورى * كز غريبى رنج و محنتها برى

--> ( 1 ) - چگل : لجن ، گل و لاى . ( 2 ) - زرّادخانه : اسلحه‌خانه .